تبليغاتX
آشنای حقیقی
خدایا پاکم کن...بعد خاکم کن

سلام به خواهرا و برادرای گلم:

عیدتون مبارک

این مطالب رو از سایت تبیان گرفتم

خوندنش خالی از لطف نیست.

شیخ حرّ عاملى(ره) از بزرگان اصحاب نقل مى‎كند كه امام صادق(علیه‎السلام) فرمود:

«شبى كه حضرت قائم(عج) در آن متولد شد، هیچ نوزادى در آن شب متولد نمى‎شود مگر این كه مؤمن خواهد شد، و اگر در سرزمین كفر متولد گردد، خداوند او را به بركت امام مهدى(عج) به سوى ایمان منتقل مى‎سازد.» 

در نیمه شعبان زیارت حضرت امام حسین(علیه‎السلام) و همچنین زیارت امام زمان(علیه‎السلام) مستحب است، امام صادق(علیه‎السلام) فرمود:

«شب نیمه شعبان بهترین شب بعد از شب قدر است و خواندن دو ركعت نماز در شب نیمه شعبان بعد از نماز عشاء مستحب است، در ركعت اول بعد از حمد، سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سوره توحید خوانده شود.»   

غسل و شب زنده‎دارى و عبادت در این شب، فضیلت بسیار دارد، این شب در نزد خدا چنین مقامى دارد كه ولادت با سعادت امام زمان(علیه‎السلام) در سحرگاه این شب واقع شده و بر عظمت و رونق آن افزوده است.

از جمله فضائل این شب این است که، از شب‎هاى مخصوص زیارت امام حسین(علیه‎السلام) است كه صد هزار پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن حضرت را در این شب زیارت مى‎كنند.

از نمازهاى مستحبى دیگر كه در این شب وارد شده دو ركعت نماز است كه در هر ركعت بعد از حمد صدبار سوره توحید خوانده مى‎شود.

نقل شده: رسول اكرم(صلى الله علیه و آله) فرمود: شب نیمه شعبان در خواب دیدم جبرئیل بر من نازل شد و فرمود: اى محمّد(صلى الله علیه و آله) در چنین شبى خوابیده‎اى؟ گفتم: این شب چه شبى است؟

فرمود: شب نیمه شعبان است برخیز. مرا بلند كرد و به بقیع برد، و سپس جبرئیل فرمود: سرت را بلند كن زیرا در این شب‎ها درهاى رحمت خدا در آسمان به روى بندگان باز است، همچنین درِ رضوان، درِ آمرزش، درِ فضل، درِ توبه، درِ نعمت، درِ جود و سخاوت، درِ احسان باز است، خداوند به عدد پشم‎ها و موهاى چرندگان در این شب گنهكاران را آزاد مى‎كند، پایان عمرها در این شب، تعیین مى‎گردد، رزق‎هاى یك سال در این شب تقسیم مى‎شود و حوادث یك سال در این شب معیّن مى‎گردد.

اى محمد! كسى كه این شب را با تكبیر و تسبیح و تهلیل و دعا و نماز و قرائت قرآن و اطاعت و خضوع و استغفار بسر برد، بهشت منزل و سراى او است، و خداوند گناهان گذشته و آینده‎اش را مى‎آمرزد ... اى محمد(صلى الله علیه و آله) این شب را احیاء بگیر و به امت خود دستور بده آنها نیز این شب را احیاء بدارند، و با عمل به سوى خدا تقرب جویند، چرا كه این شب شبى شریف است.

از اعمال این شب، خواندن دعاى كمیل در سجده است روایت شده كه كمیل گوید دیدم حضرت على (علیه‎السلام) این دعا را در شب نیمه شعبان در سجده خواندند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط یه بنده خدا | 

در شگفتم از کسی که گمشده ی خود را می جوید و خودش را گم کرده و نمی جوید.

در شگفتم از کسی که جاهل به خود است,چگونه می خواهد عارف به ربش شود!

غایت معرفت این است که آدمی خود را بشناسد.

کسی که از خود آگاهی ندارد,چگونه از دیگری آگاهی می یابد.

خودشناسی سودمندترین شناسایی هاست.

کسی که نفس خود را نشناسد آن را مهمل می گذارد.

هر کس نفس خود را شناخت با آن مجاهده می کند.

هر کس خود را شناخت پروردگارش را شناخت.

امام علی(ع)

هزارویک نکته,ص831.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط یه بنده خدا | 

بر صندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی پشمی به تن داشت و چای می نوشید; بی خیال.

فنجان چای اما از خاطره پر بود و انگار حکایت می کرد از مزرعه ی چای و دختر چایکار و حکایت می کرد از لبخندش که چه نمکین بود و چشمهایش که چه برقی می زد و دست هایش که چه خسته بود و دامنش که چه قدر گل داشت.چای خوش طعم بود.پس حتما آن دختر چایکار عاشق بوده و آن که عاشق است دلشوره دارد و آن که دلشوره دارد دعا می کند و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد.

پس دختر چایکار خدایی داشت.

ژاکت پشمی گرم بود و او از گرمای ژاکت تا گرمای آغل رفت و تا گوسفندان و تا آن کوه بلند و آن روستای دور و آن چوپان که هر گرگ و میش و هر خروس خوان راهی می شد.و تنها بود و چشم می دوخت به دور دست ها و نی می زد و سوز دل داشت.

و آن که سوز دل دارد و نی می زند و چشم می دوزد و تنهاست; حتما عاشق است و آن که عاشق است دعا می کند و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد.

پس چوپان خدایی داشت.

دست بر دسته ی صندلی اش گذاشت.دست بر حافظه ی چوب و چوب; نجار را به یاد آورد و نجار درخت را و درخت دهقان را و دهقان همان بود که سالهای سال نهال کوچک را آب داد و کود داد و هرس کرد و پیوند زد.و دل به هر جوانه بست و دل به هر برگ کوچک.

و آن که می کارد و دل می بندد و پیوند می زند امیدوار است و آن که امید دارد حتما عاشق است و آن که عاشق است دعا می کند و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد.

پس دهقان خدایی داشت.

و او که بر صندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی به تن داشت و چای می نوشید با خود گفت:((حال که دختر چایکار و چوپان جوان و دهقان پیر خدایی دارند پس برای من هم خدایی است.))

و چه لحظه ای بود آن لحظه که دانست از صندلی چوبی و ژاکت پشمی و فنجان چای هم به خدا راهی است!

(نوشته خانم نظر آهاری)

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط یه بنده خدا | 

شخصی نقل می کرد که:با جماعتی از مومنان در مشهد مقدس چون روز عاشورا شد یکی از اصحاب کتاب مقتل امام حسین(ع)را می خواند تا به این حدیث رسید که امام محمد باقر(ع) می فرماید:((هر که بر مصیبت امام حسین(ع) گریه کند واشک از دیده اش بیرون آید اگر چه به قدر پر مگسی باشد خداوند گناهان او را می آمرزد.اگر چه مانند کف دریاها و عدد ستارگان باشد.))

یکی از حضار مجلس که ادعای علم می نمود ولی از آن بهره ای نداشت این حدیث شریف را انکار کرد و گفت:((عقل من این را قبول نمی کند.))

من با او بحث کردم ولی او بر انکار خود اصرار داشت تا به منزل خود رفت.

در خواب می بیند که قیامت برپا شده و مردم را در صحرای محشر جمع نموده اند و ترازوی اعمال و پل صراط را به پا کرده اند و حساب و کتاب می کنند و نامه های اعمال را دست مردم داده اند و آتش جهنم زبانه می کشد و بهشت ها را آراسته اند.

می گویند:((حرارت غیر قابل وصفی بود و بسیار تشنه شده بودم.ناگهان نگاهم به حوضی بسیار بزرگ افتاد.فهمیدم که حوض کوثر است و آن حوض پر از آب بود.آبی که از برف سردتر و از شهد شیرینتر بود و بر لب حوض دو مرد و یک زن دیدم که نور ایشان عالم را روشن کرده بود و جامه های سیاه پوشیده بودند و در کمال حزن و اندوه می گریستند.از اهل محشر پرسیدم که ایشان چه کسانی هستند؟

گفتند:((محمد مصطفی(ص)و علی مرتضی(ع)و فاطمه زهرا(س).))

پرسیدم:((چرا لباس سیاه پوشیده اند و می گریند؟))

گفتند: ((امروز روز عاشورا است از این جهت محزونند.))

من خدمت حضرت خیرالنسا  فاطمه زهرا(س) رفته عرض کردم ((ای دختر رسول خدا من تشنه ام و از شما آب می خواهم.))

آن معصومه مکرمه از روی غضب به من نگریسته فرمود: ((تو ثواب گریستن در مصیبت فرزندم حسین را انکار می کنی حسین که به ظلم و جور و ستم شهید شده است.خدا قاتلان و ظلم کنندگان و منع کنندگان او را از آب لعنت کند.))

در آن حال از خواب بیدار شدم و از شدت ترس لرزه بر اندامم افتاده بود.پس از آنچه گفته بودم پشیمان شدم و استغفار کردم.

(چهل داستان از کرامات امام حسین(ع)/ مصطفی محمدی اهوازی/ص 89)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط یه بنده خدا | 

ای آنکه خدا تو را کرده ولی؛ادرکنی

وی آنکه تو را کرده وصی نبی؛ادرکنی

دستم تهی و لطف تو بی پایان است

یا حضرت مرتضی علی ادرکنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط یه بنده خدا | 

هزارو یک اسم داری و من از آن همه اسم((لطیف)) را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم.خوب یادم هست از بهشت  که آمدم،تنم از نوربود و پر وبالم از نسیم.بس که لطیف بودم،توی مشت دنیا جا نمی شدم.اما زمین تیره بود.کدر بود سفت بود و سخت.دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد.و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر.

من سنگ شدم و سد و دیوار.دیگر نور از من نمی گذرد.دیگر آب از من عبور نمی کند،روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.

حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش،چند قطره اشک است که گوشه دلم پنهانش کرده ام.

گریه نمی کنم تا تمام نشود،می ترسم بعد ازآن از چشم هایم سنگ ریزه ببارد.

یا لطیف!این رسم دنیاست که اشک،سنگ ریزه شود و روح،سنگ و صخره؟این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه شرحه شود؟

وقتی تیره ایم،وقتی سرا پا کدریم،به چشم می آییم و دیده می شویم،اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد،ناپدید می شود.

یا لطیف!کاشکی دوباره،مشتی،تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا می چکیدم و می ورزیدم و ناپدید می شدم،مثل هوا که ناپدید است،مثل خودت که ناپیدایی... یا لطیف!

مشتی،تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش...

(نوشته خانم نظرآهاری)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط یه بنده خدا | 

حضرت امام رضا(ع) می فرمایند:

((سزاوار است که هر کس بعد از تعقیب نماز صبح پنجاه آیه قرآن بخواند.))

چه رسم خوبی بود در گذشته نه چندان دور که تقریبا همه مردم وابسته به جلسات مذهبی بودند و یکی از برنامه های اساسی آنها قرائت قرآن و تصحیح آن و تجوید بود،در این جلسات که غالبا هفته ای یکبار گاهی دوبار تشکیل می شد همه اقشار مردم از کاسب و کاگر و تاجر و پزشک،از سن بچه دبستانی تا پیرمرد سالخورده شرکت می کردند و هر کدام به فراخور سواد و موقعیت خود مطلبی می آموختند و به برکت قرآن،مسائل شرعی و اخلاقی و تفسیر و تاریخ اسلام هم برای آنها گفته می شد.

و لذا ما شاهد بودیم که افرادی شغلهای بسیار جزئی داشتند ولی وقتی سخنی پیش می آمد،مانند یک طلبه درس خوانده به تفسیر و تاریخ و قرآن وارد بودند.

اما افسوس که دست جنایتکار دشمنان اسلام برای آن که مسلمین را از قرآن جدا کند هر روز نغمه ای تازه سازکرد و به نیرنگی جدید دست آلود تا آنجا که مطالب پوچ و مبتذل خود را با رنگ و بویی دلپسند،مفت و مجانی در معرض دیده ها گذاشتند و مقاصد شومشان را در روزنامه ها و مجلات،همراه صدها عکس و داستان به خورد مردم دادند و جوانان مسلمان را گول زدند و با حیله های شیطانی خود سرگرم کردند.

این نقشه ها به زودی در جامعه رخنه کرد و فرهنگ جوانان را از انس با قرآن تغییر داد و آنها را به خواندن روزنامه و ورق زدن مجله و دنبال کردن داستانهای سریال و زیرورو کردن عکسهای مهیج واداشت،کم کم قرآنها بر سر طاقچه ها تنها متند و گرد غریبی گرفت.

خداوند عزوجل در سوره فرقان آیه 30 می فرماید:

((و پیامبر ما گفت:پروردگارا!قوم من قرآن را تنهاگذاشتند و آن را غریبانه رها کردند.))

رسول خدا(ص) فرمود:

((در روز قیامت سه چیز شکایت می کند:قرآن،مسجد و عترت. قرآن می گوید:پروردگارا!مرا از وضعیت اصلی ام کنار زدند و پاره پاره کردند.مسجد می گوید: پروردگارا! مرا تعطیل گذارند و ضایع نمودند.عترت می گوید: بار پروردگارا!ما را کشتند و پراکنده کردند.))

امام صادق(ع) در ضمن روایتی می فرماید:

((قرآنی که فراموش شود و بر آن غبار بنشیند و کسی آن را قرائت نکند به درگاه الهی شکوه می کند.))

بله!اگر مسلمانان می دانستند قرآن چه گوهر گرانبهایی است و با چه خون دلی به دستشان رسیده و چه سرها در پای آن بالای دار رفته،آن را هرگز فراموش نمی کردند.

من نمی دانم آنان که اصلا با قرآن کاری ندارند و حتی آیه ای از آن را نمی توانند بدون غلط بخوانند در حالی که زبانهای خارجی را مانند آب روان می خوانند،اینها برای شب اول قبر که از آنها پرسیده می شود.((کتاب تو کدام است؟))چه جوابی آماده کرده اند؟!

آیا فضاحت و خجالت از این بالاتر می شود که یک مسلمان،کتاب دینش را نتواند بخواند و عمری را سپری کندو آن را نفهمد؟!

خداوندا!شبِ تاریکِ قهرِ ما را با قرآن به صبح امید بخش اُنس با قرآن تبدیل فرما و به هجران ما از قرآن پایان بخش.

آمین،با رب العالمین!

(گرفته شده از کتاب ِقرآن نامه ای از آسمان)

+ نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط یه بنده خدا | 

گرچه حال زمین و زمان بد است

یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

 آنجا برای عشق شروعی مجدد است

 

اللهنا ربی ، الله،الله،الله یا هو

انت فی قلبی،مولا مولا،ضامن آهو

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط یه بنده خدا | 

 

شاید مرا دیگر نشناسی,شاید مرا به یاد نیاوری.اما من تو را خوب می شناسم.ما همسایه شما بودیم و شما همسایه ما و همه مان همسایه ی خدا.

یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم می شدی.و من همه آسمان را دنبالت می گشتم,تو می خندیدی و من پشت خنده ها پیدایت می کردم.

خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی.توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود.نور از لای انگشتهای نازکت می چکید.راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند.

یادت می آید؟گاهی شیطنت می کردیم و می رفتیم سراغ شیطان.تو گلی بهشتی به سمتش پرت می کردی و او کفرش در می آمد.اما زورش به ما نمی رسید.فقط می گفت:همین که پایتان به زمین برسد,می دانم چطور از راه به درتان کنم.

تو شلوغ بودی.آرام و قرار نداشتی.آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی و صبح که می شد در آغوش نور به خواب می رفتی.

اما همیشه خواب زمین را می دیدی.آرزویی رویاهای تو را قلقلک می داد.دلت می خواست به دنیا بیایی.و همیشه این را به خدا می گفتی.و آنقدر گفتی و گفتی تا خدا تو را به دنیا آورد.من هم همین کار را کردم,بچه های دیگر هم.ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد.

تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را,ما دیگر نه همسایه هم بودیم و نه همسایه خدا.ما گم شدیم و خدا را گم کردیم... .

دوست من,همبازی بهشتی ام!نمی دانی چه قدر دلم برایت تنگ شده.هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ می زند:از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است,اگر گم شدی از این راه بیا.

بلند شو.از دلت شروع کن.

شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم.

نوشته ی خانم نظرآهاری

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط یه بنده خدا | 

 الهی!از من آهی و از تو نگاهی.

الهی!عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم.

الهی!تا کی عبدالهوی باشم,به عزت تو عبدالهو شدم.

الهی!آن که در نماز جواب سلام نمی شنود,هنوز نمازگزار نشده,ما را با نمازگزاران بدار.

علامه حسن زاده آملی

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط یه بنده خدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خداوندا کمک کن تا نباشم
اگر باشم کمک کن پاک باشم

نوشته های پیشین
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
پیوندها
شبهای غم
قورقوری
معراج
عشقا دروغن
كلبه ي عاشقان
به دنبال دل
نیم وجبی
خلوتگه
دکتر علی شریعتی
قرآن هفته ای 10 دقیقه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

zibaweb

JavaScript Codes